X
تبلیغات
بزغاله های سمپادی


بزغاله های سمپادی

...افسوس كه هرچه سعي كردم مردم بفهمند ،فقط خنديدند

شهادت سرور شهیدان تسلیت میگم

+کاشکی یکم ب خودمون بیایم

| چهارشنبه بیست و دوم آبان 1392| 18:17|شنل قرمزی| |

سلام

اوضا احوال چطوره ؟!

اینجا تار عنکبوت بسته اساسیییییییییییی

دیگه چ کنیم من ک نه ولی اینا همشون خر خونن :|

مدرسه = گند افتضاح و در یک کلمه مزخرف :|

دیگه هم ا شیمی حالم بهم میخوره

فردا آزمون دارم :| هیچیم حالیم نیست

+ مهم نیست ؛ خودم هستم

فعلا :)

| پنجشنبه نهم آبان 1392| 23:0|شنل قرمزی| |

 

 

         برای دلتنگی هایم خیلی به من بدهکاری

     وعده ی ما باشد زمانیکه دلتنگم شدی ...

  

| چهارشنبه بیست و چهارم مهر 1392| 9:8|شنگول| |

 

خداوکیلی ساده تر از بچه های فرزانگان کجا دیدی ؟

کلاس بودیم . منو مهشید و ریحانه و فائزه و زهرا رفتیم بالا که صحبت کنیم بابا این چه وضشه چرا کلاس

ما اینقد گرمه ، سر و صدا از بیرون میاد و... ما رو بذارین کلاس پایین که کولر داره !

جایی که ایستاده بودیم کنار آب سرد کن بود . ناگهان ! یه دختره (که فک کنم از امام حسین بود) اومد

و بسیار ریلکس آب جا کرد و خورد .حالا تصور کن همه مسئولین از جمله دبیرای مرد اونجا بودن .

مهشید: بخور عزیزم اشکال نداره !

 ناگهان !یه لیوان دیگه جا کرد خورد

مهشید : سنگ کلیه میگیری اینقد آب میخوری !!

اصن عین خیالش نبود ۴ تا مرد(تازه اونم دبیر که همیشه می بینیشون) اونجان زشته ماه رمضونی .

 حالا مانه ساده ... !!

منم اونروز روزه نبودم (بعله!)اتفاقا خیلی هم تشنه بودم اما واقعا روم نمیشد آب بخورم

هیچی دگ مانه ساده پاشدیم رفتیم تو حیاط از شلنگ آب خوردیم!(آب داغ. آدم آب سردکن رو

ول کنه بره از شلنگ آب بخوره!)

ینی همه میرن راحت آب میخورن به جز بچه های ما !(خدایی دختر این همه با حیا آیا ؟!!!)

تازه این که خوبه . من خودم پارسال یه عده رو دیدم ماه رمضونی انجیر داشتن میخوردن تازه به

آقای درودگر هم تعارف میکردن! اونا داشتن میخوردن من جای اونا داشتم از خجالت آب میشدم!

++آقای پورابراهیم برداشته سرکلاس پسرا گفته واقعا ظلمه یه دختر کوچولو ۹ ساله روزه بگیره اما یه

پسر ۱۵ ساله با اون قد و هیکل بخوره !

پسرا جواب دادن : آقا دخترا برن سربازی ما قول میدیم از ۷ سالگی روزه بگیریم !!

و ما جواب میدیم : شما غلط کردین!عین ....روزه میخورین آخرشم از سربازی معاف میشین!

+++شنیدین میگن خوابیدن تو ماه رمضون عبادت محسوب میشه ؟

من الان دیگه شدم عابد گوشه نشین !!(چی بهش میگن ؟ عاکف)

همینطور میشینم صبح تا شب یه گوشه عبادت میکنم !

| دوشنبه هفتم مرداد 1392| 15:9|شنگول| |

 

لامصب موقع درس خوندن بحث های شبکه چهار هم به نظرت جذاب و پرهیجان میاد !

نمیدونم چه حکمتی توشه که هرچی آهنگ حفظی از کلاه قرمزی بگیر تا تتلو همه درست

موقع درس خوندن یادت میاد !

به جان خودم من امروز یاد خاطرات برنامه زیزیگولو افتاده بودم ...حالا بیا و درستش کن !

فردا کنکور تجربیه .

واسه همه ی بچه ها  آرزو میکنم  بهترین نتیجه رو بیارن .

اصن دعا میکنم امسال همه رتبه یک بشن !

+دعای مخصوصی واسه بچه های مدرسه به خصوص دوستام .

++ به صورت مخصوصی صعود مستقیم تیم ملی فوتبال به جام جهانی رو تبریک میگم .

+++هیچگونه نظر خاصی درمورد انتخابات ندارم . من طرفدار هیشکدوم نبودم !

خالم میگه مشهد تو احمدآباد یه تابلویی زمان تبلیغات زده بودن که عکس همه نامزدا روش

 بوده بعد گفتن هر کسی زیر عکس هر نامزد نظرشو دربارش بنویسه .

میگه زیر عکس غرضی یکی نوشته : تو رو خدا به این رای بدین تا ۴ سال بخندیم !!

میگم ما همین طوریشم که ۸ ساله داریم میخندیم !

خوابیــده بــودم

کابــوس میــدیــدم

از خواب بلنــد شدم تا به تو پناه ببــرم 

افســوس...

یادم رفتــه بود که از نبــودنت به خواب پنــاه برده بــودم

| پنجشنبه ششم تیر 1392| 20:9|شنگول| |

 

                                  

+ آهنگ وبلاگو عوض کردم . قدیمیه اما قشنگه .

| چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1392| 1:13|شنگول| |

تصور می کنم به عینک قوي تري نیاز دارم

چون این روزها خیلی از آدمها را با دوچهره می بینم!!!

..


| یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1392| 14:37|حبه انگور| |

 

ما یه دبیر ادبیاتی داریم که خیلی باحاله .

باحال بودنش همین بس که حدود ۴۰ سالشه اما هنوز ازدواج نکرده.(خودش نخواسته ازدواج کنه.

یه وقت فک نکنین ترشیده ! برعکس یه آدمیه که مطمئنم خیلی ها دلشون میخواسته همسر اون باشن)

من خودم تصورم اینه که تو زندگیش یه عشقی داشته که بهش نرسیده . آخه از حرفاش همش همینو

 احساس میکنی. وقتی حرف میزنه قشنگ حس میکنی که هنوزم بهش وفاداره .

اینکه اینجوری زندگی کنی واقعا خیلی حرفه .آدم دوس داره مثه اون باشه .

اصن داستان زندگی و گذشته ی این واسه من همیشه یه علامت سوال بزرگه . خیلی دلم میخواد بدونم

گذشتش چه جوری بوده . مطمئنم معمولی نبوده .

مثلا میاد سر کلاس ما کل قصه ی ویس و رامین رو با جزئیات تعریف میکنه! اگه ازش از قصه های

 عاشقانه بپرسی درسو ول میکنه میشینه اونا رو برات تعریف میکنه !

(با جزئیات. چیزایی که تا حالا نشنیدی و واست جالبه) اصن عجیب باحاله

حالا بقیش :

 با اینکه سنش خوبه اما وقتی ببینیش با خودت میگی دیگه فوقش ۳۰ سالشه .خوش تیپ هم هس .

ازین قد بلندای کمر باریک !

و خیلی هم به خودش میرسه . هرروز یه مدل مانتو و هرروز یه مدل کفش .

فک کنم از اول سال تا الان حدود ۱۵ جفت کفش شایدم بیشتر ما ازین دیدیم !

بیتا میگه این که شوهر و زندگی نداره ، بچه هم که نداره ، پس پولاشو میخواد چیکار کنه ؟ خب

هرچی پول درمیاره رو میره کفش میخره !!

هیچی دیگه فائزه "ص" هم یه نتیجه گیری کرد ازین موضوع : ما هم ازدواج نمیکنیم با این هدف که

 مستقل باشیم و هرچی پول درآوردیم بریم کفش بخریم !

هدف ما رو داشته باش فقط

.....

+ من به فردای دوتامون یه دنیا عشق بدهکارم ...

| سه شنبه دهم اردیبهشت 1392| 16:58|شنگول| |

 

های! عاشق نشو  که نمیدانی

نمیدانی ، که "دل تنگ " چیز خوبی نیست ...

گفتم بیام یه ذره بعده مدتها روی نت رو هم ببینیم (یه وقت نت ندیده از دنیا نرم !)

بگذریم .

از کلاس پورابراهیم بگم یه ذره بخندیم :

امروز عصری با پورابراهیم کلاس فیزیک داشتیم .اومد مثلا جک بگه :

- بچه ها یه پیامکی اومده گفته " کیلیاماکو " چیست ؟

بعد گزینه داده مثلا اسم رشته کوه ؟ قله ؟ رودخونه ؟ تهش گفته نه هیشکدوم نیس ،

این زمزمه ی یه پیرزن تربتیه که کلیداش رو گم کرده !!

اگه فهمیدین که هیچ ولی اگه نفهمیدیم توضیح : کیلیاماکو میشه کلیدامون کو ؟!(=کلیدامون کجاس!)

ما لهجمون از بس هلوئه خودمونم بهش میخندیم !

| چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1392| 22:16|شنگول| |

سلام .

اومدم پست بذارم جهت شفاف سازی .

اول اینکه امروز جناب آقای حاجی بابایی (آقای وزیر آموزش پرورش) اومده بود تربت .

بقیه تو ادامه مطلب چون طولانیه .

بچه های مدرسه برن بخونن بقیه فک نکنم از آخراش چیزی بفهمن !


˙ CoNtInUe˙
| سه شنبه هشتم اسفند 1391| 16:42|شنگول| |