❤‿❤ بزغالـِﮧ هاے سـمپاבے ❤‿❤

افسوس كه هرچه سعي كردم مردم بفهمند ،فقط خنديدند...

خدایا به تنهاییت قسم

 دل هیچکس رو به آنچه قسمتش نیست

 عادت نده................

 

پنجشنبه نهم بهمن 1393 | 22:40 | شنگول |

بــــــــدان ...

"حــــــوای" کسی نـــــمی شــوم که به "هــــــوای" دیگری برود

تنهایی ام را با کسی قسمت نـــمی کنم که روزی تنهایم بگذارد

روح خـــداست که در مــــــن دمیـــده شده و احســـــاس نام گرفته

ارزان نمی فروشمش!

دستــــــهایم بــالیـــن کـــودک فـــردایـــم خـــواهـــد شــــد

بـــی حـــرمتـــش نمی کنم و به هــرکس نمی سپارمش

ســـــودای دلـــم قسمت هر بی ســر و پـــــایی نیست

من یک دخترم ....

سه شنبه هفتم بهمن 1393 | 14:53 | شنگول |

شنبه سیزدهم دی 1393 | 0:10 | شنگول |

حس میکنی

مرد شدی ؟؟؟

مَرد بودن

به گریه نکردن نیس که !

به گریه ننداختنه.....

جمعه دوازدهم دی 1393 | 13:1 | شنگول |

آدما گاهی وقتا یهویی میزنن رو ترمز ...

اون موقع

 شما مقصری..................حواست باشه...!!

جمعه پنجم دی 1393 | 17:4 | شنگول |

پشت تو بد و بدترایی شنیدمو باور نکردمو باورش عجیبه که همش درست بودو درست میگفتن...

منه ساده به همه میگفتم نجیبه و عجیب نبودی و دستتو خوندمو یه عمره آزگارو کنار تو موندمو 

حیف که عمرمو تلف میکردمو ...........یه عمری بیخودی به عشق تو خوندمو ....

پست تر از اونی بودی که فک میکردمو ...........

دلت یه جای دیگه بود حس میکردمو ... به روت نزدم نمیخواستم بری ....

نمیخواستم بشینی به ما هی بد بگیو ...

میگم برات مهم نی چی سرم میاد  ...

میگی بذار سیاه بشه روزگارش ...

میگی بذار نباشه و فقط بره ...

اصن بذار بمیره بیخیالش .............................

.....

گول چهره ی پاکتو خوردمو

تو هم درست همونی بودی که همه میگفتن .......

..........

تازه دارم میفهمم منو واسه چی خواستی ....

با همه دورو بریات الا ما روراستی ...

برای تو میمردم ، روت قسم میخوردم .............

انقده عوض شدی که یهو جا خوردم .......................

.........

.........

 

دوشنبه یکم دی 1393 | 11:48 | شنگول |

رساله توجیه المسائل ایرانیها

۱_غیبت… تو روشم میگم...!

۲_تهمت… همه میگن!

۳_دروغ… مصلحتى!

۴_رشوه… شیرینى!

۵_ظلم… حقشه!

۶_مال حرام… پیش سه هزار میلیارد هیچه.

۷_ربا… همه میخورن!

۸_نگاه به نامحرم… یه نظر حلاله!

۹_مجلس حرام… یک شب که هزار شب نمیشه!

۱۰_بخل… اگه خدا میخواست بهش میداد!

گفتم بیام پست بذارم یهویی . بلاخره این شبام باید ی جوری صبح بشن ..............................

دوشنبه یکم دی 1393 | 1:12 | شنگول |

اومدم عنوانو خوندم "بزغاله های سمپادی"

بماند که پونصد تا خاطره واسم زنده شد و اینا ....

ولی یهو یاد سمپاد افتادم . خداییش من که دیگه کلا خیلی به دبیرستان فک نمیکنم .

اگرم فکری هس همش دوستام و دبیرا و مدرسه س نه سمپاد !!! من همون دوره

راهنمایی و دبیرستانم به سمپاد ننازیدم چ برسه به الان !!

اینو گفتم که بگم چندتا از بچه های کلاسمون (تو دانشگاه) هنوزم که هنوزه تو حال و هوای

سمپادن طفلکیا!!!!!

بچه های فرزانگان و هاشمی نژاد مشهدو میگم ... ینی یک کارای خزی میکنن که نگو !!!!

خیلی خز ها ....

ینی دلم ی جوری میشه وقتی میبینم و میشنوم !!!

یکشنبه سی ام آذر 1393 | 22:2 | شنگول |

یکشنبه سی ام آذر 1393 | 10:12 | آقا گرگه |

همینطور یهویی اومدم وب و رفتم مطالب خیلی قدیمی رو خوندم ..(پستای دوم دبیرستان) 

دلم کلی تنگ شد و کلی به خودم و بقیه خندیدم که چقد چرت و پرت نوشتیم !!!

(یادمه اون زمان که مینوشتم هم یقین داشتم آینده به مسخره بودن حرفام خندم میگیره !)

اما خیلی خوب بود چون یاد کلی خاطره افتادم . چیزایی که بعضیاش داشت کم کم یادم میرفت ... 

وای که چقدرررررررررر زود میگذره ...

رفتم نظرای پستای خیلی قدیمی رو خوندم و کلی خاطره بازی کردم ...خیلی زود گذشت ...

راستی من دیشب اومدم ولایت ...

تصمیم دارم برم دوستان رو ببینم . دلم تنگیده ...

جمعه بیست و هشتم آذر 1393 | 13:25 | شنگول |

Shik Them