❤‿❤ بزغالـِﮧ هاے سـمپاבے ❤‿❤

افسوس كه هرچه سعي كردم مردم بفهمند ،فقط خنديدند...

الان سیستم طوری شده وقتی میریم دستشویی باید همش استرس داشته باشیم

یهویی آب قطع نشه

همین آرامش تو دستشویی مونده بود که اونم ازمون گرفتن...

چون ما اصولا کشوری هستیم که تحریم ها باعث رشدمون میشه خواستم مزایای قطع آب

رو هم بگم:

اصلی ترین و شاخص ترین مورد یادگیری نحوه ی استفاده از آفتابه (بچه بودم

فک میکردم واسه دکور دسشویی گذاشتنش !)

دیگه چگونگی مسواک زدن با یک لیوان آب(بچگی بهمون میگفتن اما تازه الان فهمیدم شدنیه)

مهارت وضو گرفتن با پارچ آب

افزایش صبر و بردباری (برای وقتایی که تو دسشویی یا حموم گیر کردی )

باورقلبی به این مسئله که میگن فرزند کمتر زندگی بهتر (آب محدود و ...)

افزایش دید و بازدید و صله رحم (مثلا یه بار آب قطع شد بعد من واسه دسشویی رفتم

خونه مادربزرگم )

بقیشو حضور ذهن ندارم 

+ البته خداییش الان دیگه اصن آب قطع نمیشه . اما تقریبا یه ماه پیش بود که به مدت

یک هفته هرروز آب قطع میشد .

جمعه بیست و یکم شهریور 1393 | 19:16 | شنگول |

زود تند سريع هركسي بگه چي قبول شده

من (آقاگرگه) كه برق همين جا قبول شدمـ

شنگول ؟

منگول ؟

حبه ؟

مامان بزي ؟

+ زود اعتراف كنين

+ اگه كنكوري ديگه همـ داريمـ خودش اعترافات لازمـُ بكنه

سه شنبه هجدهم شهریور 1393 | 10:46 | آقا گرگه |

بالاخره نتايج اومد

دوشنبه هفدهم شهریور 1393 | 23:5 | آقا گرگه |

دوشنبه هفدهم شهریور 1393 | 19:7 | شنگول |

و همچنان در انتظار اعلامـ نتايج

http://img7.irna.ir/1393/13930511/81256468/81256468-5856060.jpg

یکشنبه شانزدهم شهریور 1393 | 14:44 | آقا گرگه |

ولادت امام رضا رو به همه تبریک میگم . خوشبحال هرکی امشب میره حرم .

شنبه پانزدهم شهریور 1393 | 16:22 | شنگول |

يني ـا خوشمـ مياد همتون مياين وبُ هيچكدومـ يه پست نميذارين...!

آخه يني يه پست گذاشتن انقد سختِ كه فقط مياين نظر ميذارينُ اعلامـ وجود ميكنين؟! عايا؟!!!

آخه من ِ طفلي گنا دارمـ هي پش سرهمـ پست بذارمـ ... منُ اينجا تكُ تنها ُ مظلومـ !!! گير آوردين

خب يه پستي چيزي بذارين تا من پش بندش پست بذارمت كه بازمـ پست خودمـ اول باشه..

دلمـ واسه تابستون 90 تنگ شده... اينكه همه تو وب دور از همـ اما باهمـ بوديمـ ... نه مث الان كه سال به سال به اينجا سر نميزنيمـ...

واسه وقتايي كه هممون در كمين بوديمـ تا يكي بعد از پستمون پست بذارهُ تندي بريمـ دوباره پست بذاريمـ تا پست خودمون اول نشون داده بشه...

واسه اينكه شنگول بعد از يه هفته بيادُ حوصله كنهُ يه پست بنويسه ُ من در فاصله زماني كمتر از يه ساعت يه پست پش بندش بزارمـُ پستشُ بفرستمـ پست دومـُ كلي بهش بخندمـُ تهش بنويسمـ اين پست فقط جهت ضايع نموندن شنگول بودُ هيچ ارزش ديگري ندارد!

واسه اينكه منگول بياد پست بنويسهُ پستشُ با دقت بخونيمت تا سوتياشُ بگيريمـ!

واسه اينكه مامان بزي بيادُ سوتياي مدرسه رو بنويسه...

واسه اينكه حبه بيادُ يكمـ اذيتش كنيمـ...

دلمـ تنگ شده كه واقعا آقا گرگه باشمـُ بزغاله ها رو اذيت كنمـ...

شنبه پانزدهم شهریور 1393 | 12:13 | آقا گرگه |

قالب چطوره؟!

بكگراندشُ عوض كنمـ عايا؟!

سه شنبه یازدهم شهریور 1393 | 12:16 | آقا گرگه |

ديدمـ اينجا بدون حضور من خيلي ساكتُ آرومـ شه گفتمـ برگردمـ اينجا رو ازين وضعيت درارمـ! چيه؟! اصن آدمـ تو همه مراحل زندگيش بايد اين هــــــــــوا اعتماد به سقف داشته باشه!!! والا!!!

عرضمـ به حضور بزغاله هاي عزيز كه اگه از نظرتون مشكلي نداره قالبُ عوض كنمـ!؟؟

هرچند كه از قديمـ گفتن نيكيُ پرسش؟! اما خب چيكا كنمـ ديگه؟! گفتمـ اجازه بگيرمـ.. بس كه من خوبمـ

الان كه نگا ميكنمـ از بچه هاي قديمي هيچكي نيستُ غير اعضاي وب ديگه هيچكيُ نميشناسمـ هر كسي به يه بهانه اي يا حذف كرده يا آدرس عوض كرده

پست حبه رو كه خوندمـ دلمـ گرفت...

يه روزايي گذشت كه ديگه هيچوقت تكرار نميشه... مسخره بازيامون... پفيلا خوردنامون... كاراي سر كلاس... ُ خيلي چيزاي ديگه...

روزايي كه باهمـ بوديمـ... امسال بعد از 7 سال همه چي تمومـ شد... هر كسي ميره دنبال زندگي خودشُ...

بچه بازيامون... عاشقيامون... گريه كردنامون...اذيت كردنامون... ادا دراوردنامون...

7 سال كمـ نيست... ما همه باهمـ زندگي كرديمـ... آتيشي نموند كه سومـ راهنماييُ اول دبيرستان نسوزونده باشيمـ...! از آويزون كردن كفش خوابگاهيا به عنوان پنكه گرفته تا كندن پرده كلاس!

تا ملخ پرت كردن سر كلاس دبيراي مرد! تا عصباني شدن مستر قرايي وقتي كه يه تيكه چوب گنده از پنجره كلاس پرت شد داخلُ ايشون تا حد مرگ عصباني شد!

روزايي كه بارون ميومد ميرفتيمـ تو حياطُ همه حلقه ميبستيمـُ اهنگ ميخونديمـ... پفيلا ميخريديمـُ ميومديمـ وسط حياط همه دور همـ ميشستيمـُ ميخورديمـ...

يا اون روزي كه با كفش مدير محترمـ! فوتبال بازي ميكرديمـُ يكي از بچه ها بي توجه كفشُ شوت كرد داخل كلاسي كه دبير داشت! وتا دبير به خودش اومد كه چه خبره كفشُ جمـ كرديمـ...

روزايي كه موبايلُ اسپيكر مياورديمـ سر كلاسُ با تمامـ تلاشُ زحمت معاونين مدرسهُ گشتن ماها ُ كيفامون نميتونستن پيداشون كنن ُ آخر سر به لاكُ لوازمـ‌ آرايشي بچه ها گير ميدادن!

سال آخرمـ كه از بهترين سالاي زندگيمون بود...

حيف روزايي كه بدون توجه ما گذشتُ ديگه تكرار نميشه...

دوشنبه دهم شهریور 1393 | 21:19 | آقا گرگه |

سلام:( تنها کسی که توی این وب میره مدرسه هنوز منم:(( کنکورم دارم:( دعا کنین
یکشنبه نهم شهریور 1393 | 13:14 | شنل قرمزی |

Shik Them